دلم برایت تنگ است
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 21:35
به طرز عجيب و احمقانهای دلم برايت تنگ است! دلخوشیها کم نيست! آدمهاي دورُ برم هم کم نيستند! مي آيند لبخندی روی لبم مينشانند و ميروند ولي دلتنگی عجيبی هميشه و همه جا همراه من است ... نميدانم اين روزهايت چطور ميگذرد ... نميدانم تو هم دلتنگی يا نه؟! ميدانم که ميخوانی! و ميدانم که نميدانی چقدر اين دلتن...
مرده ام
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 21:35
مرده ام ... خیلی وقت است مرده ام...دلــــــم می خواهد ببارم،کسی نپرسد چرا؟. . . توچه میفهمی. . .این روزها ادای زنده ها را در میاورم. . .تظاهر به شادی می کنم ، حرف میزنم مثل همه . . . امـــــــــــــــــــــــــــا. . . بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام بی انصـــــــــــــــــاف......
کاش میشد
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 21:35
کاش میشد... ڪـــــاش مـــــےشـــــدمـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بودیـــــمزیـــــر سقـــــف یـــــک خـــــانـــــه کوچـــــک ِ حیـــــاط دارعصـــــرهـــــاتـــــوی حیـــــاطروی ِ یـــــک تـــــاب فلـــــزی کوچـــــک مـــــےنـــشســـــتیـــــممـــــن ســـــر روی ِ شـــــانـــــه تـــــوو تـــــ...
باید یکی باشد ...
-
تاریخ: 1397/6/27 ساعت: 23:17
همیشه باید یکی کسی باشدxa0که حتی اگر به جای کلمات فقط سه نقطه گذاشتی در یک صفحه سفید،xa0بدانی که می داند یعنی چه ! . . .xa0همیشه باید کسی باشد ! تا بغض هایت
سالگرد ازدواج
-
تاریخ: 1397/6/27 ساعت: 23:17
سه سال گذشت ...-الان شادی ؟ * ای، آره ! - ارزشش رو داشت ؟!xa0 * شاید !xa0 - تونستی فراموش کنی ؟! * هرگز ... - دوست داری چی هدیه بگیری ؟ * برگردم به گذشته
کاش میشد...
-
تاریخ: 1397/6/27 ساعت: 23:17
ڪـــــاش مـــــےشـــــدمـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بودیـــــمزیـــــر سقـــــف یـــــک خـــــانـــــه کوچـــــک ِ حیـــــاط دارعصـــــرهـــــات
از " تو " شروع نمیکردم....
-
تاریخ: 1397/6/27 ساعت: 23:17
xa0 هر کسی رو می تونستم دوست داشتـــه باشم . . . اگــــــــر ... دوست داشتــن را از ” تـــــو ” شروع نمــی کردم . . .
سالهاست ...
-
تاریخ: 1397/6/27 ساعت: 23:17
سالهاست ... xa0 منتظرآمدن روزهای بهترم xa0 ولی نمیدانم چرا...؟!!! xa0 هنوز همxa0دیروز ها بهترند...
دوستت دارم ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:13
دوستت دارم های سیزده سالگی راxa0 روی بخار شیشه ی کلاس کشیدیم با یک قلب و حرف اول یک اسم دوستت دارم های بزرگ تر را در نامه های عاشقانه نوشتیم پنهانشان کردیم هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست من از ترس مادرم جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم_ دوستت دارم، و زنان در حوالی سی سالگی شاید ...
این من بودم که از یک ، هزار ساخته بودم ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:13
یکبار برایم نوشتی دوستت دارمxa0 من هزار بار خواندمش هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت هزار بار نفس در سینه ام برید هزار بار در وجودم ریشه کرد انگار که هزار بار شنیده ام انگار که هزار بار نوشته ای یکبار در آغوشت کشیدم هزار بار خوابش را دیدم هزار بار تب کردم هزار بار آرام گرفتم انگار که هزار بار در آغوشم ...
خیابان ....
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:13
به خیابان که می روم , ناخودآگاه به یاد تو می افتمهمان خیابان قدیمی را میگویم !با چراغ های کم سویش که بعد از رفتنت خاموش شدند!کاش میشد به عقب برگردیم...به روزهای سرد زمستانی که برای دیدن تو از پشت پنجره ی چوبی اتاقت به خیابان می آمدم;روی نیمکت خیس پارک روبروی پنجره اتاقت , ساعتها می نشستمتا لحظه ای ت...
دلم برایت تنگ است ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:13
به طرز عجيب و احمقانهای دلم برايت تنگ است!xa0 xa0 دلخوشیها کم نيست! xa0 xa0 xa0 آدمهاي دورُ برم هم کم نيستند! xa0 xa0 xa0 مي آيند لبخندی روی لبم مينشانند و ميروند xa0 xa0 ولي دلتنگی عجيبی هميشه و همه جا همراه من استxa0... xa0 xa0 نميدانم اين روزهايت چطور ميگذرد ... نميدانم تو هم دلتنگی يا نه؟! xa0 م...
مرده ام ...
-
تاریخ: 1396/11/9 ساعت: 12:13
خیلی وقت است مرده ام...دلــــــم می خواهد ببارم،کسی نپرسدxa0چرا؟. . . توچه میفهمی. . .این روزها ادای زنده ها را در میاورم. . .تظاهر به شادی می کنم ، حرف میزنم مثل همه . . .xa0امـــــــــــــــــــــــــــا. . .xa0بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته امxa0بی انصـــــــــــــــــاف... چان...
باز به یادت افتادم .....
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:43
باز هم به یادت افتادم xa0 امروز وقتی از همهء آدمهای مث خودم ، منزجر شدم xa0 وقتی کم آوردم وقتی چارهء کارم ، سکوت و نگاه بود xa0 کمبودِ دستهای سردِ تو رو حس کردمxa0 xa0 یا شاید هم نوازشِ پوستِ خنکت xa0 دلم تنگ شد واسه لحظهء آرامش واسه نشستن و زول زدن ، به این حرکتِ xa0 ساکن تیک تیکِ قلبِ من و شاخه ها...
تنهایی...
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:42
چرا گرفته دلت...مثل آنکه تنهایی... چقدر هم تنها!! خیال میکنم دچارآن رگ پنهان رنگها هستی... دچار یعنی... عاشق... و فکر کن که چه تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد همیشه فاصله هست... دچار باید بود
حرف های دل شکسته....
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 16:42
خسته ام... خسته از تظاهر کردن ... دیگه نمیتونم بریدم...روز به روز خودم با دستای خودم خودمو دارم نابود میکنم...دیگه نمیتونم تظاهر کنم به شادی _ دوست داشتن...هر روز دارم نابود شدن خودمو میبینم و دم نمیزنم چیکار کنم؟؟؟ توانی برام نمونده
سهم من .....
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 16:48
سهم من که نیستی!!! xa0 xa0 سهم قصه های من بمان!!! xa0 xa0 سهم فکر من!!!عاشقانه های من!!! xa0 xa0 سهم خواب دستهای من بمان!!! xa0 xa0 از کنار من که رفته ای!!از خیال من مرو!! xa0 xa0 سهم من که نیستی!!!سهم من نمیشوی!!! xa0 xa0 سهم دفترم !!!سهم واژه های من!! xa0 xa0 سهم سطر های خسته ام بمان....!!! xa0 xa...
خیلی بده ....
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 16:48
خیلي بده xa0 دلت هوایxa0 xa0 روزهایي رو xa0 بکنه که xa0 میدوني دیگه xa0 هیچوقت برنمیگرده
دردم این نیست....
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 9:07
دردم این نیست که او عاشق نیست ! دردم این نیست که معشوق من از عشق تهی است ! دردم این است که با دیدن این سردی ها ، من چرا دل بستم . . . ؟
می دونم میری یه روزی....
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 9:06
می دونم میری یه روزی، یه روز از همین روزا میگی دل خسته شده از تو و این بهونه ها میگی طاقتم دیگه از دست تو تموم شده میگم کو اون صبر ایوب ...؟