خرید بک لینک
باز هم به یادت افتادم

امروز وقتی از همهء آدمهای مث خودم ، منزجر شدم

وقتی کم آوردم وقتی چارهء کارم ، سکوت و نگاه بود

کمبودِ دستهای سردِ تو رو حس کردم

یا شاید هم نوازشِ پوستِ خنکت

دلم تنگ شد واسه لحظهء آرامش واسه نشستن و زول زدن ، به این حرکتِ

ساکن تیک تیکِ قلبِ من و شاخه های وجودِ تو

دلم طاقت نیآورد پر زد و به خیالِ تو افتاد غرق شدم

توی رؤیاهایی که هرگز با تو نداشتم

اوقاتی که میشد با هم تجربه کنیم

من و تو و این دنیا ، از فاصلهء دور

شاید ، یه جور ، عشقِ مرگ ، همیشه با منه

نمیدونم اینکه دلم میخواد تو چارچوبِ پنجرهء دوتاییمون ، معلّق بشم اینکه

دلم میخواد تو رو از اعماق ، نفس بکشم به تو فکر کنم

دلم برات تنگ شده

دلم برای تویی که هنوز نمیشناسمت و شاید هیچوقت ، نباشی تا که

کشفت کنم یا که کشف کنیم ، با هم

امروز هم باز به یادت افتادم

برچسب: امشب باز به یادت,باز به یادت تف به ذاتت, نویسنده: اشکان رفیعی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 16:43

صفحه بندی